تبليغاتX

ميشه Add كليك كني آيدي من ربکا

<<,,,[جایی که اکسیژن به وفور یافت میشود...],,,>>
مانده تا برف زمین آب شود ،
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه ی چتر ،
نا تمام است درخت.

زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد ،
و فروغ تر چشم حشرات ،
و طلوع سر غوک از افق درک حیات .

مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید ،
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد ،
و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه ی برف ،
تشنه ی زمزمه ام .

مانده تا مرغ سر چینه ی هذیانی اسفند صدا بردارد ،
پس چه باید بکنم ،
من که در لخت ترین موسم بی چهچه ی سال ،
تشنه ی زمزمه ام ؟

سهراب سپهری - از کتاب حجم سبز






سین هفتم
 سیب سرخی است ،

حسرتا
         که مرا
                  نصیب
                       از این سفره ی سنت
                                              سروری نیست ...

شرابی مرد افکن در جام هواست ،

شگفتا
         که مرا
              بدین مستی
                           شوری نیست .

...

فغان
 که در پس پاسخ و لبخند
                    دل خندانی نیست .

بهاری دیگر آمده است
 آری

اما برای آن زمستان ها که گذشت

نامی نیست .
نامی نیست

احمد شاملو - از کتاب ترانه های کوچک غربت

دل آواز

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 3:42 بعد از ظهر  به اهتمام علیر ضا صد ا قت  | 

love me

 زندگی شهد گل است زنبور زمان می خوردش

 و آنچه از آن باقی می ماند عسل خاطره است.

 

 عشق و سد مثل هم اند:

اگر بگذاري ترك كوچكي ايجاد شود كه فقط باريكه

 آبي ازآن بگذرد،اندك اندك تمام ديوار فرو مي ريزد

و لحظه اي مي رسد كه ديگر هيچ كس

 نمي تواند جلو جريان آب را بگيرد.

 

 ديروز واست ۱۰ تا شاخه گل فرستادم

 ۹ تا طبيعی يکی مصنوعی

 يه تيکه کاغذ روش گذاشتم روش نوشتم 

 تا تموم گلها پژمرده نشه دوست دارم .

 

 هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني

 

 پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني

 

 چون اولين چيزي که مي شکنه دنياي خودته

 

 

 

 

سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ،

 

 عاقبت برعشق من خنديد و رفت ،

 

 اشك درچشمان سردم حلقه زد ،

 

 بي مروت گريه ام را ديد و رفت

 

 

 

 

هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره

 

 تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني

 

اگه نگات کرد عاشقته .

 

 اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره .

 

 اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر

 

 بدون بدونه تو ميميره

 

 و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره

 

 

 

عشق را پاياني نيست...

 به روزي نخواهيم رسيد كه پاياني باشد بر عشق ...

 عشق آغازي هم نداشت... از همان ابتدا بود و هست

 

ساده بودم که تو را ساده تجسم کردم

 بعد لبخند تو با گريه تبسم کردم

 آشنا با همه پنجره هاي شهرم

 چون توراپشت همين پنجره ها گم کردم

 

 

                                                                 زندگي ماحکايت آن يخ فروشي است

 که درگرماي تابستان يخ مي فروخت

چند ساعتي گذشت

 رهگذري ديد يخهاي اوتمام شده پرسيد:

خريدند تمام شد؟

 يخ فروش دردمندانه گفت:

نخريدند وتمام شد .

 

 نفس مي کشيم به حکم تقدير

 مي مانيم به فرمان سرنوشت.

مي جوييم به تدبير انديشه و مي خواهيم به خواهش دل

 

 

اگر بوديم يا نبوديم ،کسی کشت ما را

 غم بی همنفسی تا که رفتيم،

 همه يار شدند ما که خفتيم،

 همه بيدار شدند قدر آيينه بدانيد چو هست

 نه آن وقت که افتاد و شکست

 

                                                        ببخشید اگه تو مسیر جاده خسته کردم لحظه هاتو

 آخر جاده رسید ، خسته نباشی

 ببخشید اگه آفتابی نبودم توی خاکستری باور و تردید بی گناهم

  از دیار خیس بارانم نه از دیار خورشید

 ببخشید ،ببخشید ،ببخشید

 

 دنيا را بد ساخته اند کسي را که دوست داري

 تورادوست نمي دارد.

 کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري

 اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد

 به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسید .....

 و اين رنج است .

 

 آنگاه که ضربه هاي تيشه زندگي را

 بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛

 به خاطر بياور که زيبايي شهاب ها

 از شکستن قلب ستارگان است

 

 می شه دوست داشت ...

آنقدر دوست داشت که اشکهات بريزه

 اما زبونت به حرف نياد ...

می شه دوست داشت ...

 آنقدر دوست داشت که موندن رو با خوار شدن

 به همه چيز ترجيح داد ...

 

 

مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست

 آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند

 

 نمی دانی چه دلتنگم چه بی تابم

 چه غمگینم چه تنهایم

 تو را هر شب صدا کردم نمی بینی نمی خوابم

 بیا تا باورت گردد که بی تو کمتر از خاکم

 ولی با تو به افلاکم

 بیا با آرزوهایم بسازم خانه ای در دل

 سراغم را نمی گیری مگر بیگانه ای با دل؟

 

 هي فلاني...؟ ...مي داني؟... مي گويند

 رسم زندگي چنين است!!!!!!!

 می آیند..... می مانند..... عادتت می دهند..... و می روند...

 وتو در خود می مانی .... و تو تنها می مانی

راستی نگفتی رسم تو نيز چنين است؟

 مثل همه ي فلاني ها هستي؟؟؟؟

 

 ندانم از من خسته جگر چه می​خواهی

دلم به غمزه ربودی دگر چه می​خواهی

اگر تو بر دل آشفتگان ببخشایی

ز روزگار من آشفته​تر چه می​خواهی

 

 

چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري

 ببيني و هزار بار در خودت بشکني

 و آن وقت آرام زير لبت بگويي:

 گل من باغچه ي نو مبارک

 

 

گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟!

 گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.

 خنده اي کرد و دل ز دستانم ربود

 تا به خود باز آمدم او رفته بود

 دل ز دستش روي خاک افتاده بود

 جاي پايش روي دل جا مانده بود

 

 

آه که با چه دلهره اي آن سيب را از باغ همسايه چيدم

 باغبان از پي من تند دويد غضب آلود به من کرد نگاه

 و سيب را در دست تو ديد

 سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتي 

 هنوز هم صداي خش خش گامهايت نعره زنان درگوشم

 مي دهد آزارم افسوس که چرا

 کلبه کوچک ما سيب نداشت

 

 

يك ستاره يك شعر يك دل يك سيب

 و طرحي از تو همه ي اندوخته ي من همين است

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 2:19 بعد از ظهر  به اهتمام علیر ضا صد ا قت  | 

 پنجشنبه 2/1/1386 ، راديو ايران ،‌ بين ساعات  15 تا  16 ،‌ اقدام به پخش مصاحبه اي با استاداستاد محمدرضا شجریان شجريان کرد . در اين يك ساعت مصاحبه ، بيشتر سوالها در مورد برگزاري كارگاه آموزشي آواز بود . اين مصاحبه ، كه تازه ترين مصاحبه‌ي استاد شجريان هم هست ، بسيار شنيدني است . علاوه بر كارگاه آواز ، سوالاتي پيرامون باغ هنر بم ،‌ شيوه هاي صحيح خواندن آواز و وضعيت موسيقي ايراني مطرح شد .

مطمئنم شنيدن اين مصاحبه حتي براي كساني كه به موسيقي ايراني و استاد شجریان علاقه اي ندارند ، خالي از لطف نخواهد بود .

 







دانلود كنيد : بخش اول مصاحبه‌ي استاد شجريان با راديو ايران

 

دانلود كنيد : بخش دوم مصاحبه‌ي استاد شجريان با راديو ايران

 

دانلود كنيد : بخش سوم مصاحبه‌ي استاد شجريان با راديو ايران

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 12:0 بعد از ظهر  به اهتمام علیر ضا صد ا قت  | 

وقتي فيلم اسكندر اليور استون با زيرنويس فارسي به دستم رسيد گفتم :خوب ، امشب يه فيلم خوب ميبينم سي دي اول هنوز تموم نشده بود كه از ديدن فيلم پشيمون شدم و بقيه فيلم روهنوزهم تا حالا نديده ام .چند وقت پيش هم فيلم يك شب با پادشاه به دستم رسيد وفيلمي درمورد يك زن يهودي كه به همسري خشايار شاه در مي آد و منجي بشريت ميشه!!!!باز هم حالم گرفته شد و خودم رو سرزنش كردم كه چرا بايد بشينم چنين چيزمزخرفي روكه به گذشته ملت ايران توهين ميكنه رو ببينم.حالا هم كه خبر پخش فيلم 300 همه جا پيچيده و احتمالا از كم وكيف اون با خبر شده ايد(فيلمي برگرفته از يكي از كميك بوكهاي مارول كه به سبك شهر گناه ساخته شده است و قوم ايران را به طرز وحشيانه اي بد جلوه داده است).فقط ميشه تاسف خورد كه چرا و به خاطر چه چيزي به اين راحتي به تحريف تاريخ پرداخته ميشه ، شايدبراي بد جلوه دادن قوم ايران و زمينه سازي براي يك جنگ نظامي وشايد براي فروپاشي فرهنگي و از بين بردن اعتبار ايرانيان در مقابل افكار عمومي.در هر حال درملعون بودن امريكا شكي نيست كه با هر حربه اي به مبارزه با مخالفانش مي پردازه و از هيچ كوششي براي بد نام كردن اون فروگذارنيست.

واما...هميشه بايد يه اتفاقي بيفته تا ملت و البته مسئولان بفهمند كه اي داد يه جاي كار مي لنگه و كوتاهي انجام شده مصداقش هم روند ساخت و ساز در ايران است كه تا يه زلزله با تلفات ميليوني در تهران پيش نياد هيچ كسي به فكر ساختمان هاي فاقد مقاومت لازم در تهران نمي افته وجالبه دست رو دست گذاشتيم تا اين اتفاق بيفته.و حالا درمقوله فرهنگي به مسئله رسيده ايم كه چرا امريكا مياد و فيلمي ميسازه كه تاريخ تمدن ما رو زير سئوال ميبره ودر اين زمينه از نگاه من بايد مسئولان فرهنگي پاسخگو باشند چون خود ما هنوز با تاريخ و گذشته كشورمان آشنايي زيادي نداريم چه برسد به مردم ديگر نقاط جهان .مسئولان بايد بگويند كه براي شناساندن تاريخ تمدن ايران در درجه اول به مردم ايران ودردرجه دوم به مردم جهان ،به جز انتشار چند جلد كتاب با تيراژپايين و برگزاري سمينارهايي كه فقط عده اي قليل را در برميگيرد ويكي دو مورد ديگرنه چندان قابل ذكر،چه تلاشهايي را انجام داده اند؟من شخصا از تاريخ جزكتابهاي فاقد كيفيت و جذابيت دوران تحصيل كه به جاي جلب كردن به آشنايي با زندگي نياكان هميشه باعث انزجارمون ميشدن و چند جلدكتاب كت كلفت كه با زبان غير قابل فهمي با اصطلاحات فراوان عربي كه هيج وقت جرات طرف شدن با اونها رو نداشتم و...همين در واقع هرچي فكركردم درمورد تاريخ چيز ديگه اي به نظرم نمي رسه .چرا در اين 19 -20 سال بعد جنگ كه به قولي دوره سازندگي بود كاري براي آشنايي مردم با تاريخ كشور انجام نگرفته باز خداپدر گذشتگان فرهنگي ايران روبيامرزه كه يه چيزايي براي عرضه كردن گذاشته اند كه بشه با تكيه بر اونها به آينده اميدوار بود.مسئولان اولا بايد ابتدا به فكر اوضاع فرهنگي كشور ودر ثاني به فكر عرضه آبرومند و گسترده فرهنگ چندهزار ساله كشور به مردم جهان باشند تا اينطور مورد تحريف واقع نشود.بايد توجه شود كه برگزاري سمينار با وجود حضور دانشمندان و تاريخشناسان سراسر جهان هم كه باشد باز در مقابل صنعت سينما كه جمعي چندين ميليوني و گاها ميلياردي را در برميگيرد چندان قابل توجه نيست و بايد اين معرفي فرهنگي عموميت پيدا كند تا بتواند در مقابل اين هجمه مقاوم باشد.به اميد روزي كه با عرضه محصولي در سطح جهاني و با زبان روز دنيا باعث شناساندن تمدن نيكوي كشورمان به جهانيان شويم.

در عين حال ميتوان با اعتراضيه ای به اين رفتار جواب داد و باتشكر ازدوستانم وحيد و مريم كه از طريق وبلاگ آنها بانوع اعتراضيه آشنا شدم:

اعتراضيه : قراردادن لينك بمب گوگل كه هر چه تعدادلينك ها بيشتر گردد اين بمب در صدر فهرست گوگل قرارميگيرد.

فيلم ملعون 300

ويك اعتراضيه ديگر گروه مترجمان كاردان اقدام به ايجاد يك فروم كرده است كه هركس ميتواند نظر خود را درمورد فيلم ملعون 300 در اين فروم قرار دهد .از دوستان وبلاگ نويس درخواست ميشود پيوند اين فروم را در وبلاگ خود قراردهند.

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 11:57 قبل از ظهر  به اهتمام علیر ضا صد ا قت  | 

 يکی از مهمترين کارکردهای ازدواج، ارضای نياز جنسی در کنار ارضای نياز عاطفی و روانی است که برای دوام زندگی زناشويی لذتبخش خيلی مهم است . در رابطه ی جنسی به نظر می رسد ، كيفيت از كميّت مهمتر باشد . يعنی دو شريك جنسی ممكن است با هم سكس زيادی داشته باشند ولی اين روابط برای هر دو يا يكی از آنها ارضا كننده و آرامش دهنده نباشد . گفتم آرامش دهنده، برای اينكه يك رابطه جنسی خوب بايد علاوه بر ارضای نياز جنسی ،نياز عاطفی آنها(مخصوصآ‌ در خانمها) را نيز ارضا كند و  به هر دو طرف آرامش روانی بدهد و به آ نها كمك كند كه با صرف مناسب انرژی خود، بتوانند بهتر و با نشاط و تمركز بيشتری به كار و زندگی خود ادامه بدهند كه در اينصورت ما كمتر شاهد روابط سكس خارج از چارچوب خانواده هستيم.

در سكس بايد به خاطر داشته باشيم كه دشمن اصلی رابطه، تكرار و يكنواختی است . يعني  بهتر است از روشهای مختلفی استفاده كرده و راههايی را بكار ببريد كه بر جذابيت رابطه اضافه شود . همچنين فعاليتهای تحريك آميز كلامی و جسمانی و ... را نيز افزايش داده در كنار رابطه تناسلی از ساير روابط لذت بخش جسمانی نيز استفاده كنيد . من در اينجا نمی خواهم درباره ی نحوه ی رابطه صحبت كنم بلكه می خواهم تأکيد کنم که در رابطه ی جنسی به ارضای عاطفی طرف مقابل هم توجه کنيد . متأسفانه يکی از بزرگترين دلايل اختلاف زوجين، نارضايتی جنسی و عاطفی است ؛ هر چند گاهی ممکن است در ظاهر مشکل چيز ديگری باشد . همينطور که می دانيد زن و مرد از نظر آناتومی بدن با هم متفاوت هستند و بالطبع اين امر می تواند ، تفاوتهايی در ويژگيهای فردی و در نتيجه در نوع ارضای جنسی ايجاد کند . اثرات هورمونهای جنسی بر روی رفتار جنسی در مردها ، بارزتر از خانمهاست و ممکن است تحريک جنسی سريعتر صورت بگيرد و يا اينکه خود رابطه ی جنسی برايشان ارضاء کننده باشد؛ ولی در خانمها ، سکس رابطه ی نزديکی با عواطف و ساير احساسات دارد. همچنين خانمها ممکن است عشق و سکس را به هم ربط دهند در حاليکه مردها آنرا از هم جدا می دانند. 
يکی از روشهايی که خانمها می توانند همسرشان را شيفته ی خويش کنند، ارضای مناسب جنسی او ،تحسين و تعريف از او و احترام به غرور و مردانگی اوست. آقايان نيز بايد به خاطر داشته باشند که زنها ماشين ارضای جنسی نيستند که هميشه قادر به ايجاد رابطه باشند.به خواست او احترام گذاشته و سعی کنند در کنار ارضای جنسی به ارضای عاطفی و روانی هسرشان نيز توجه کنند . آنها هم علاوه بر تحسين خانم و تعريف از بدنش ، می توانند از طريق نوازش کردن(مخصوصآ نقاط حساس) ، گوش دادن مشتاقانه به حرفهايش و گفتن حرفهای عاشقانه به او و همچنين راههای مختلفی که وجود دارد و می توانند آنها را کشف کنند، او را از نظر عاطفی نيز ارضا کنند . به خاطر داشته باشيد که در سکس رابطه ی عاطفی حتی ممکن است از رفتار جنسی صرف هم برای بعضی از خانمها مهمتر باشد.  
از يکديگر خجالت نکشيد ؛ روابط  کلامی تان را افزايش دهيد . بهتر است که در مورد نحوه ی رابطه و شيوه ی عمل، زمان مناسب ، احساسات،نقاط حساس بدن و ... با همسرتان مشورت  کنيد و او را در چگونگی ايجاد رابطه ی دلخواهتان راهنمايی کنيد .سعی کنيد در هنگام رابطه افکار مزاحم را دور کنيد و فقط  بر سکس تمرکز کنيد و از يکديگر لذت ببريد .
تفاوتهای فردی را در نظر بگيريد و سعی نکنيد در حد کمال عمل کنيد که همين امر ممکن است باعث اضطراب شده و نتيجه ی معکوس دهد . اگر به خواست هم توجه کنيد، با مرور زمان و بر اثر تمرين و شناختی که از يکديگر به دست می آوريد،می توانيد رابطه ی ارضا کننده ای داشته باشيد .همچنين اگر همسرتان در ايجاد يک رابطه ی ارضا کننده مشکل دارد، آنرا بزرگ نمايی نکنيد؛ چون ممکن است باعث تشديد آن شده ، به عزت نفس او لطمه بزند و در جنبه های ديگر زندگی او اثر منفی گذارد. نقاط قوت او را تقويت کنيد ، تمرين کنيد و در صورت لزوم نيز از راهنمائيهای يک متخصص استفاده کنيد.

*از ابراز احساسات نترسيد. هميشه نسبت به همسرتان علاوه بر ابراز عشق به صورت غير کلامی از کلمات نيز استفاده کنيد. يک جمله ی ”دوستت دارم.“ می تواند تأثير فوق العاده ای داشته باشد.*

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 1:46 قبل از ظهر  به اهتمام علیر ضا صد ا قت  | 

این روزها عادت کرده‌ایم كسانی را ببينیم که به طور مطلق به خود و جهان اطرافشان می‌نگرند و با همین روحیه، در حال به هم زدن آرامش روحی و معنوی جامعه هستند؛ فقیر و غنی و باسواد و بيسواد هم ندارد، به گستره این جامعه بزرگ، هر کسی می‌تواند بر اسب سرکش نفس خود سوار شده، همه چیز را در چشم بر هم زدنی به هم ریخته و نابود کند.

حکایت این روزهای جامعه ما، نمونه آشکار تضادهای اخلاقی و اجتماعی در گفتار و رفتارمان است.

بارها دیده‌اید که در رانندگی، حقوق شهروندی، احترام به شخصیت اجتماعی یکدیگر و حتی رعایت حقوق دیگران به اندازه‌اي عجول و بی‌تفاوت هستیم که به راحتی می‌توان از شیوه رانندگی در خیابان‌هایمان یا صبر و تحمل در فضای جامعه یا محیط اطراف زندگی خودمان متوجه آن شویم.
اما در گفتار، آن‌قدر قربان و صدقه هم مي‌رويم و ادعا و غرور داریم که یکی نداند، گمان می‌کند در چه آرمان شهری زندگی می‌کنیم!

زیر تیغ، سریال تأثیرگذار و خوش‌ساخت این روزهای شبکه یک، نمونه‌اي از تلنگرهایی است که نشان می‌دهد چقدر راحت کاخ حرف‌هایمان با بمب رفتارها نابود می‌شود!

دنیای فانتزی رفاقتی طولانی که عیار سختی و مشکلات اجتماعی، باعث درگیری در آن شده، بستر داستانی جالب و واقعی از زندگی امروز مردم ایران است. این سریال آنقدر به وضعیت زندگی امروز مردم ایران نزدیک است که به خاطر شباهت‌های بسیار، باعث واکنش مخاطبان شده و حتی برخی‌ها را مجبور به اظهارنظرهای عجولانه نسبت به پخش آن کرده است، اما واقعیت ملموس به خاطر ساخت شخصیت‌ها و فضای این سریال و تأثیر این تراژدی است که در بند بند ماهیت و ساختار آن، درست به هم متصل شده و ذهن مخاطب را با تمام قدرت در اختیار گرفته و توانسته فکر او را به این موضوع جلب کند. در واقع، اثر رسانه، زمانی پدیدار می‌شود که بتواند بی‌واسطه درون جامعه خود را با تشکیل فضای خیر و شر به تصویر بکشد تا خود مخاطب در معرکه عقل خودش برای رسیدن به نتيجه لازم تلاش کند.

در این میان، نباید از تلاش هنرمند در بازی گرفتن از چهره‌های قابلش در این سریال گذشت؛ فاطمه معتمدآریا، پرویز پرستویی، آتيلا پسياني، هوشنگ توکلی، سیاوش تهمورث و حتی الهام حمیدی و کوروش تهامی، توانسته‌اند جنس دیگری از توان بازیگری خود را به نمایش بگذارند. باید به تأثیر عجیب بازی معتمدآریا اشاره کرد که در بخش‌های خاصی از این سریال، سکان توجه مخاطب را به تنهایی به سوی خود کشیده و دیگر بازیگران مقابلش را زیر ابر بی‌توجهی پنهان می‌کند.

اما چرا زیر تیغ اینقدر سریع در جامعه، بیننده پیدا کرد و همین طور سر و صداها در حاشیه آن بالا گرفت


ادامه موضوع
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 1:9 قبل از ظهر  به اهتمام علیر ضا صد ا قت  | 

تقدیم به کسی که گفت من ارزش عشقش رو ندارم ولی وجود عزیزاو برای من مقدس ترین بود واحساس من به او از عشق زمینی هم بالاتر و مقدس تر...........

نمی دونم توی این دنیا دیگه به کی دل خوش کنم
نمی دونم بعد از کسی که تموم وجودم رو بهش تقدیم کردم به کی بگم که تموم زندگیمه
من که تموم زندگیم از دستم رفت چون خود عزیزش تموم زندگیم بود
روح و روانم همه رفت نمی دونم باید چی کار کنم
کار شب و روزم شده گریه کردن و بغض و حواس پرتی
وقتی باهام حرف می زنن انگار که توی این دنیا نیستم انگار که اصلا وجودی ندارم
تموم وجودم رو با خودش برد فقط یه لاشه از من باقی مونده که ارزو می کردم کاش این لاشه هم هر چه زودتر از بین می رفت
خدایا نمی دونم این بود جواب عشق من به تو و اون
خدایا هر چند که راضیم به رضای خودت ولی چرا این جوری شد ؟؟ من که به خاطر وجود عزیزش بود که تو رو پیدا کردم
خدایا می دونی که تقریبا عشق به تو رو فراموش کرده بودم ولی اون من رو به سوی تو فرستاد
خدایا ..!خدایا الان واقعا می دونم که چرا عشق و محبت وروح رو به کوهها و اسمانها ندادی الان دیگه برام معلوم شد که کوهها و اسمانها اگر مثل انسان غم و غصه داشتن
الان  دیگه نه کوهی بود نه اسمانی
خدایا با زجری که من میکشم دارم مزه ِ جهنمت رو توی همین تئاتر دنیا میچشم
اگه روح تو درون ما نبود الان انسانی هم نبود چون فقط تکه های روح خودت هستند که تحمل این چنین غمهایی رو دارن  نه جسم و لاشه انسان
واقعا که روح انسان رو چقدر بزرگ افریدی ...خدایا واقعا که پرستش فقط و فقط برای توست....
خدایا اون من رو پیش تو فرستاد
خدایا نه دوستی نه اشنایی نه هیچ کس دیگه ای از حال و ضع من خبر نداره
نمیخوام غرور خودم و عشق مقدسم رو جلوی کسایی که درکم نمیکنن بشکنم
یه زمانی فکر می کردم که حرفهام رو فقط اون درک می کنه ولی نه
 به جز خودت کسی راز دل من رو نفهمیده ...تو هم که راز دل من رو میدونی دائم من رو امتحان میکنی...خدایا
خدایا می دونی که من خودم و اونو و زندگی در این تئاتر دنیا رو برای رسیدن به تو میخواستم.
خدایا به هر کی بتونم دروغ بگم به خودم و تو که نمی تونم دروغ بگم
تو که می دونی من برای رسیدن ِ بهش تمام دنیا از جلوی چشمام افتاده بود
میدونی که احساسم واقعا مقدس بود
میدونستی که میخوام با وجود عزیزش به سرای تو برسیم
خدایا  ما که مهمان توییم پس حبیب تو هم هستیم
خدایا
وقتی تنها باشم فقط به تو و اون فکر می کنم
همه چی رو باختم ولی براش هیچ ارزشی نداشت
اگه دروغگو بودم شاید وضع فرق می کرد شاید اگه من هم مثل خیلی از پسرای دیگه بودم این طوری نمی شد
فقط خدا می دونه که ارزوی شب و روزم بود
ارزوم این بود فقط و فقط با خود عزیزش شب رو روز کنم و روز رو شب
کاش راهی بود تا بهش میگفتم که این جواب یه دل صادق نیست
کاش حداقل تو یه جوری بهش ثابت می کردی که جواب صداقت صداقته
کاش می شد ما دو تا رو از اول خلق می کردی
خدایا بنده ی توست، شاید هم از بنده های حقیرت ولی پیش من بزگترین و مقدس ترین بنده ی تو بود.! هیچ بنده ای دیگه برام مقدس تر از خود عزیزش نه بوده و نه خواهد بود فقط و فقط برای این که جرقه ای بود برای برگشتن به مسیر تو که تعیین کردی.
حالا دیگه نمی خوام توی این مسیر تنها باشم میخوام وجود مقد سش باهام باشه  تا اخر...خدایا
نمی خوام کسی که به خاطر  اون من خودم رو شناختم از دست بدم ....
خدایا ....
خدایا تو میگی و ما هم میدونیم که روح و دل انسان چقدر بزرگه پس اونقدر هم بزرگ هست که بتونیم همدیگر رو ببخشیم و هر دومون بازم باهم بتونیم ذره ای از وجود تو رو باهم معنا کنیم
خدایا اگه تو نباشی ما نمی تونیم  وجودمون رو که از تو گرفتیم دوباره بسازیم
خدایا ازت خواهش می کنم... می خوام بازم نشونم بدی که هنوز هوای این بنده های حقیرت رو داری
خدایا من همیشه معجزه های تو رو میبینم ، ثانیه به ثانیه ی زندگیم معجزه ی توست
خدایا التماست میکنم که اگر از بنده های مقدسته اون رو بازم به من برگردون چون می خوام توی این تاریکی دنیا نوری مقدس از تو برای من باشه و نیزاگر من بتونم برای او....
خدایا  ما فقط تو رو داریم ... امید ما به توست...

در قلمرو عشق

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 11:29 بعد از ظهر  به اهتمام علیر ضا صد ا قت  | 

و سرانجام بعد ازنزدیک به دو ساعت، گزارش رئیس جمهور به مردم، در قالب پاسخ احمدی نژاد به سوالات، در شبکه دو بپایان رسید، و یکبار دیگر پس ازمدتها، احمدی نژاد، احمدی نژاد قبل ازسوم تیر شد، و خود را احمدی نژادی نشان داد، که مردم می خواستند و می خواهند،و اما اگر استانداران و وزیران احمدی نژاد و نمایندگان اصولگرای مجلس! نیزهمچون احمدی نژاد  بودند، و اینگونه فکر و کار و تحلیل کرده و صادقانه با مردم خرف می زدند، مشکلات و مسائل و وضعیت ایران، امروز اینگونه بود؟!

در طول 16 ماه و 29 روز ریاست جمهوری، احمدی نژاد! هم ضربه از  تعریف و تمجید های همراهانن «متعصب» و موافقان «فرصت طلب» خود  خورده است و هم  ضربه از انتقادات و کنایه های مخالفان «کینه توز» و دشمنان «منفعت طلب» خود، و اینچنین است، که بررسی عملکرد و شناخت افکار احمدی نژاد، در شرایط موجود، سخت مشکل و گاه غیر ممکن می گردد.

احمدی نژاد! بعنوان رئیس جمهور صداقت مدار و بی حزب و گروه و منتخب مردم، که خدمت به مردم را بر «حزب داری» و «حزب بازی» ترجیح داده است، در طول مصاحبه زنده تلویزیونی، و با همه حرف هایی  که صادقانه عنوان می کند، تنها در یک جا به شنونده ایرانی شوک وارد می سازد، و آن در آن لحظه است که قاطعانه و با تاکید می گوید: که من اصلا نگران آینده ایران نیستم، و این در حالی است، که بیشتر ازهر کس، در هر شرایطی، و بخصوص شرایط امروز، رئیس جمهور، باید نگران آینده ایران و ایرانیان باشد! و مشکل ایران، صداقت و برنامه و عدم نگرانی احمدی نژاد است!


ادامه موضوع
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 11:34 بعد از ظهر  به اهتمام علیر ضا صد ا قت  | 

مدیر کل یونسکو در سفر اخیر محمدرضا شجریان به پاریس ، مدال موتزارت را به او اهدا کرد.

برای اهدای مدال موتسارت به شجریان به دعوت مدیرکل یونسکو کنسرتی توسط گروه شجریان در سالن شماره یک یونسکو برای نمایندگان کشور های مختلف برای بزرگداشت صلح برگزار شد.

مدال موتسارت سال 1991 برای بزرگداشت دویستمین سال موتسارت راه اندازی شده و به افراد یا موسسه هایی که در زمینه موسیقی یا آموزش آن فعالیت ویژه و منحصر به فرد داشته باشند اعطا می شود .

شجریان در این سفر کنسرت دیگری نیز برای عموم علاقه مندان برگزار کرد که با استقبال روبه رو شد.
در این گروه او را سعید فرجی پور ، همایون شجریان ، مجید درخشانی و سعید فیروزی همراهی می کردند. - منبع -

 

 

استاد محمدرضا شجریان در کنسرت چهلستون اصفهان

 کسب این افتخار را به استاد محمدرضا شجریان
این هنرمند والا مقام و افتخار آفرین که همواره برای موسیقی ایرانی در عرصه های
بین المللی افتخار می آفریند
و
کلیه ی دوستداران ایشان
تبریک می گویم .

 

جدیدترین مصاحبه ی استاد شجریان با رادیو زمانه :
مصاحبه از ایرج ادیب زاده

هفت‌سال پس از اهدای جايزه‌ی معتبر هنری «پیکاسو» و دپیلم افتخاری «یونسکو»، بار دیگر محمدرضا شجریان، هنرمند بلندآوازه‌ی موسیقی اصیل ایران، در صحنه‌ی سالن بزرگ یونسکو در پاریس ظاهر شد و آواز خواند.

در سال ۱۹۹۹ «فدریکو مایور»  دبیر کل  آنزمان  یونسکو  همراه  با ا عطای  نشان « پیکاسو»  (معتبرترین جایزه‌ی هنری اروپا) گفت: به پاس تلاشهای محمدرضا شجریان برای موسیقی کلاسیک ایران و گسترش آن، بعنوان عامل گفت‌وگوی تمدنها، نشان طلایی پیکاسو را به وی تقدیم می‌کنیم.

شجریان نیز در پاسخ گفته بود: این نشان تنها متعلق به او نیست، این معنویت و فرهنگ کهن ایران زمین است که شایسته‌ی دریافت نشان یونسکوست


ادامه موضوع
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 11:41 بعد از ظهر  به اهتمام علیر ضا صد ا قت  | 

پیرو کنسرت اخیر استاد محمدرضا شجریان با گروه جدیدشان ( درخشانی ، فرجپوری ، فیروزی و همایون ) در سالن یونسکو در فرانسه ، مجموعا اطلاعات زیر از طریق آن چه که سایت های خبری منتشر کردند و برخی وبلاگ ها گزارش دادند به دست می آید :

استاد محمدرضا شجریان و گروه جدید اجرای پاریس - درخشانی - فرجپوری - فیروزی و همایون شجریان

1) کنسرت استاد در یونسکو ( مثل همیشه و مطالق انتظار ) بسیار موفقیت آمیز بوده است و با استقبال قابل توجهی روبرو شده است . استقبال از کنسرت به حدی بوده است که گروه بارها به صحنه بازگشته است و قطعاتی را مجددا اجرا کرده است .  [کلیک کنید]

2) پیرو استقبال شایان توجه از کنسرت استاد ، استاد یک اجرای افتخاری نیز بنا به خواست تعداد زیادی از مشتاقان اجرا کردند که در ضمن طی این اجرا از زحمات دکتر احمد جلالی نیز یاد شد . دکتر احمد جلالی در 60 سالي كه از عمر سازمان ملل مي‌گذرد دكتر احمد جلالي كه زماني جوان‌ترين عضو شوراي انقلاب بود، بيشترين مدارج ترقي را به عنوان يك ايراني در سازمان ملل طي كرد. دکتر جلالی از سال 1381 تا 1383 نیز ریاست مجمع عمومی کنفرانسیون میراث جهانی را عهده دار بوده است. دکتر احمد جلالی، علاوه بر ریاست مجمع عمومی یونسکو طی سالهای 1376 تا 1385، سفیر جمهوری اسلامی ایران در این سازمان نیز بوده است. تقدیر ویژه یونسکو از جلالی در پی اعزام سفیر جدیدی از طرف دولت ایران به مقر یونسکو و تصمیم وی به ترک پاریس و بازگشت به میهن اتخاذ می شود .دراين مراسم سفرا و چهره هاي فرهنگي ملل مختلف جهان و يونسكو هم حضور خواهند داشت. [کلیک کنید]

استاد محمدرضا شجریان - همایون شجریان

3) همچنین استاد شجریان مصاحبه ای با خبرگزاری بی بی سی انجام دادند که این خبرگزاری فایل صوتی مصاحبه را به صورت غیر قابل دانلود ( شنیدن آنلاین ) بر روی سایت خود قرار داد. با توجه به اینکه سایت فارسی بی بی سی توسط اکثر شرکت های اینترنتی در ایران فیلتر شده است و احتمالا امکان استفاده از آن برای خوانندگان دل آواز وجود ندارد ، لذا بخش هایی از  این مصاحبه را برای شما نوشته ام . البته مصاحبه درمجموع کوتاه  و شاید در حدود 5 دقیقه باشد ( در لحظات پس از ترک صحنه در محل کنسرت ضبط شده بود ) و نکته ی دیگر اینکه نگارنده برخی بخش ها را در هنگام شنیدن تایپ کرده است ، لذا مطالب نقل به مضمون است و عیناً جملاتی که در مصاحبه گفته شده اند نمی باشد . گرچه سعی شده از همان کلمات استفاده شود .

- استاد می خواستم بپرسم چرا شما همکاری خود را با آن دو مرد نازنین ( آقایان کلهر و علیزاده ) قطع نمودید ؟

* قطع نکردیم ! آقای کلهر وقت بسیار کمی داشتند و کارهایی برایشان پیش آمده بود و سرشان شلوغ بود ، می خواستند بروند آمریکا ، آنجا درس بدهند ، بمانند ، به هر حال هر وقت که موقعیت پیش آمد باز هم کار خواهیم کرد .

- شما برخی تصنیف ها را با پسرتان همایون به شکل دوصدایی اجرا می کنید . آیا این کار به خاطر توانایی و قدرت همایون است یا اینکه چون ایشان پسر شما هستند این کار را می کنید ؟

* گر چه یکی از هدف های من این است که ایشان تجربه برای آینده شان کسب کنند ، چون به هر حال ایشان جوان هستند و باید صحنه را تجربه کنند تا برایشان عادی شود ، اما نکته ای که هست اینکه به هر حال وقتی ایشان می خوانند چیزی کم از من ندارند .

- وضعیت حمایت دولت از موسیقی ایرانی را چگونه ارزیابی می کنید ؟

* دولت که هیچ حمایتی نمی کند . دستگاه دولت هیچ حمایتی ، به طور مطلق ، از موسیقی ایرانی نمی کند . این خود مردم هستند که خودشان موسیقی خودشان را حفظ کرده اند . در حالی که دولت باید جوانان را حمایت کند ، یا به صورت مالی و یا اینکه جا و مکان برای تمرین و اجرا در اختیار آن ها قرار دهد . الان دولت مطلقا توجه ندارد . این جوانان هنردوست بی سرپرست هستند .

- استاد شجریان پروژه ی بم به کجا رسید ؟

* هیچ ، مشغول کار هستیم . به دلیل شرایط اقتصادی ایران متاسفانه امکان هیچ پیش بینی وجود ندارداستاد شجریان در پروژه ی بم و پیش بینی های ما نیز الان به هم ریخته است . ما کل پروژه را 3 میلیارد تومان برآورد کرده بودیم اما الان با گران شدن مصالح و برخی تغییرات دیگر پروژه بیشتر از 4 میلیارد تومان هزینه می برد . ما توانسته ایم تا این لحظه چیزی حدود 1 میلیارد تومان آنجا هزینه بکنیم  و کمک جمع کنیم و فعلا هم خوش خوشک ! در حال کار هستیم تا کار نخوابد . به طور دائم در حال جلسه گذاشتن با مسئولین و افراد مختلف هستیم و پروژه ی خود را معرفی می کنیم و می شناسانیم و سعی می کنیم کمک جمع کنیم .

- استاد من در اجرای کنسرت همنوا با بم لحظاتی را دیدم که شما تصنیف مرغ سحر را می خواندید و تماشاچیان اشک می ریختند و شور و حال عجیبی وجود داشت . از DVD این کنسرت چه قدر توانستید برای بم کمک جمع کنید ؟

* مجموعا از انتشار DVD کنسرت حدود 150 میلیون تومان در بم هزینه کردیم . البته این DVD برای بم است و منافع آن هنوز هم برای بم هزینه می شود .

در ضمن لحظات کوتاهی از این اجرا که توسط بی بی سی پخش شد ، صدای تصنیف " سرو چمان " و " از بس به تار زلفت " و " من از روز ازل " به گوش می رسید . در این اجرا 3 تصنیف با آهنگسازی استاد شجریان خوانده شده است و در مجموع اشعاری از سعدی ، حافظ و مولانا مورد استفاده بوده است .

دل آواز

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 11:32 بعد از ظهر  به اهتمام علیر ضا صد ا قت  | 

باغ مظفر حکایت ایران امروز است؟!

غلط می کنم! غلط می کنی! غلط می کنیم!

باغ مظفر آئینه جامعه نیست، که وسیله ای برای تغییر و سقوط اخلاقی جامعه است!

خان زاده ای اشرافی که متعلق به گذشته ایران نزدیک است، در کنار خان عموی فراموش کار خود، که سر پیری معرکه گیری نموده؛ تبلیغ تجمل پرستی ومصرف گرایی کرده و به شهروندان درجه سوم و توده، و رعیت؛ به چشم حیف نان هایی نگاه می کنند، که کاری جز تملق و دزدی و مفت خوری ندارند!

حیف نان نماد قشر آسیب پذیری است که به تو سری خوردن و مورد توهین و تحقیر واقع شدن عادت دارند، و برای رهایی ازوضعیتی که در آن بسر می برند، هیچ تلاشی انجام نمی دهند.

مدیری با باغ مظفر دوباره ثابت کرد که همچنان دغدغه مردم و فرهنگ و ایران را ندارد، و برای رسیدن به پول و تداوم شهرت، حاضر است دست به هر کاری بزند، حتی اگر آن کار تبلیغ مربا و مایع ظرفشویی و پفک نمکی باشد.

در یکی ازقسمت های باغ مظفر، که همزمان با سفر احمدی نژاد به آمریکای لاتین و مطرح شدن بحث بودجه در مجلس و گران شدن گوجه فرنگی و شدت گرفتن تهدیدات آمریکا پخش شد، لوله آب خانه ترکیده بود و خان زاده ها و رعیت و دیگر مهره های بازی، پشت سر همدیگر حرف زده و غیبت می کردند، و در نهایت، همچنان که بحث های خاله زنکه ای ادامه داشت، دیوار و سقف حمام پائین آمد! و بعبارتی خانه را آب گرفت!


ادامه موضوع
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 0:10 قبل از ظهر  به اهتمام علیر ضا صد ا قت  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 11:59 بعد از ظهر  به اهتمام علیر ضا صد ا قت  | 

خدایا تو را به خاطر سه چیز سپاس گزارم:

دادن هایت

ندادن هایت

گرفتن هایت

دادن هایت را نعمت

ندادن هایت را رحمت

گرفتن هایت را حکمت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 11:52 بعد از ظهر  به اهتمام علیر ضا صد ا قت  |